تبليغاتX
HeartSayings

Wellcome To Your Site HeartSayings

 
 
موضوع : نوشته های جالب 2 |


دریا باشی یا گودالی کوچک از اب… فرقی نمیکند!!

زلال که باشی اسمان در تو پیدا می شود

نویسنده : امیرحسین
تاریخ : چهارشنبه 30 فروردین1391
زمان : 18:2
موضوع : اشعار فارسی 1 |


« قلبم پرجمعیت ترین شهر دنیاست . »

پرویز شاپور

نویسنده : امیرحسین
تاریخ : چهارشنبه 30 فروردین1391
زمان : 18:0
دورترها ...
موضوع : نوشته های جالب 2 |


دورترها خانه ای بود پر از مهر
دورتر از آن نگاهی بود عاشق
و دورتر از همه اینها قلب‌هایی غرق آرامش
ژان ژاک روسو نظرش اینه که ادما هرچقدر از شهر دورتر باشند همون قدر سالم‌تر هستند .
نویسنده : امیرحسین
تاریخ : چهارشنبه 30 فروردین1391
زمان : 17:59
....
موضوع : نوشته های جالب 2 |


چه مهمانان بي دردسري هستند مردگان
نه به دستي ظرفي را چرك مي كنند
نه به حرفي دلي را آلوده
تنها به شمعي قانعند
و اندكي سكوت... 
حسین پناهی

نویسنده : امیرحسین
تاریخ : دوشنبه 15 اسفند1390
زمان : 13:6
خانه ی دوست کجاست...؟؟
موضوع : اشعار فارسی 1 |

من دلم می‌خواهد

خانه‌ای داشته باشم پر دوست

کنج هر ديوارش

دوست‌هايم بنشينند آرام

گل بگو گل بشنو...

 

هر کسی می‌خواهد

وارد خانه پر عشق و صفايم گردد

يک سبد بوی گل سرخ

به من هديه کند

شرط وارد گشتن

شست و شوی دل‌هاست

شرط آن داشتن

يک دل بی رنگ و رياست...

 

بر درش برگ گلی می‌کوبم

روي آن با قلم سبز بهار

می‌نويسم ای يار

خانه‌ی ما اينجاست

تا که سهراب نپرسد ديگر

خانه ی دوست کجاست...؟؟
نویسنده : امیرحسین
تاریخ : یکشنبه 25 دی1390
زمان : 16:35
احمد شاملو
موضوع : اشعار فارسی 1 |

اگر که بیهده زیباست شب
برای چه زیباست
شب
برای که زیباست؟-
شب و
رود بی انحنای ستارگان
که سرد می گذرد.
و سوگواران دراز گیسو
بر دو جانب رود
یاد آورد کدام خاطره را
با قصیده نفسگیر غوکان
تعزیتی می کنند
به هنگامی که هر سپیده
به صدای همآو از ِ دوازده گلوله
سوراخ
می شود؟
***
اگر که بیهده زیباست شب
برای که زیباست شب
برای چه زیباست؟


احمد شاملو


برچسب‌ها: شعر های احمد شاملو
نویسنده : امیرحسین
تاریخ : یکشنبه 18 دی1390
زمان : 12:29
...
موضوع : نوشته های جالب 2 |

از تصادف جان سالم به در برده بود
و مي گفت زندگي اش را مديون ماشين مدل بالايش است

و خــــــــــــــــــــــــدا همچنان لبخند ميزد
نویسنده : امیرحسین
تاریخ : شنبه 17 دی1390
زمان : 19:52
موضوع : نوشته های جالب 2 |

دو دوست با پاي پياده از جاده اي در بيابان عبور مي کردند بين راه سر موضوعی اختلاف پيدا کردند و به مشاجره پرداختند يکي از آنها از سر خشم بر چهر ديگري سيلي زد
دوستي که سيلي خورده بود سخت آزرده شد ولي بدون آن که چيز ي بگويد روي شن هاي بيابان نوشت :

(( امروز بهترين دوست من بر چهره ام سيلي زد ))

آن دو کنار يکديگر به راه خود ادامه دادند به يک آبادي رسيدند تصميم گرفتند قدري انجا بمانند و کنار برکه آب استراحت کنند ناگهان شخصي که سيلي خورده بود لغزيد و د ربرکه افتاد نزديک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد بعد از آن که از غرق شدن نجات يافت برروي صخره اي سنگي اين جمله را حک کرد:

(( امروز بهترين دوستم جان مرا نجات داد ))

دوستش با تعجب از او پرسيد بعد از ان که من با سيلي تو را آزردم تو آن جمله را روي شن هاي صحرا نوشتي ولي حالا اين جمله را روي صخره حک مي کني ؟
ديگري لبخندي زد و گفت وقتي کسي ما را آزار مي دهد بايد روي شن هاي صحرا بنويسيم تا باد هاي بخشش آن را پاک کنند ولي وقتي کسي محبتي در حق ما مي کند بايد آن را روي سنگي حک کنيم تا هيچ بادي نتواند آن را از يادها ببرد!

 

 

نویسنده : امیرحسین
تاریخ : چهارشنبه 30 آذر1390
زمان : 15:0
تو ...
موضوع : نوشته های جالب 2 |

زندگی - شايد - يک فاصله است

بين يک هيچ، و هيچی دیگر

و تو با کوشش و پويائی خود

و تو با اوج توانائی خود

ميتواني که درين فاصله ی بين دو هيچ

، هر نهايت را در هـم شكنـي

و در اين فاصله ی بين دو هيچ

آفريننده شوي ، بي نهايت ها را

زندگی فاصله ی کوتاهی ست

لـحظه ها را درياب

زندگی حادثه ی زيبائی ست...

 

 

نویسنده : امیرحسین
تاریخ : دوشنبه 28 آذر1390
زمان : 23:25
احمد شاملو
موضوع : اشعار فارسی 1 |

تـن تـو آهـنگی است

و تـن من کلمه ای است

که در آن می نـشیند

تا نـغمه ای در وجود آیـد

سروده ی که تـداوم را می تـپد

در نگاهت همه ی مهـربـانی هاست:

قـاصدی که زنـدگی را خبر می دهد.

و در سکـوتـت همه صداها

فـریـادی که بـودن را

تـجربـه می کـند
نویسنده : امیرحسین
تاریخ : دوشنبه 28 آذر1390
زمان : 23:21
سخن بزرگان
موضوع : سخن بزرگان |

باید یاد بگیریم استاد تغییر باشیم نه قربانی تقدیر .

در بازی زندگی اگر عوض نشویم تعویض میشویم …

نویسنده : امیرحسین
تاریخ : دوشنبه 28 آذر1390
زمان : 20:59
سخن بزرگان
موضوع : سخن بزرگان |

بزرگترین تراژدی زندگی انسانی اینه که :

داشته هامون رو قدر ندونستیم ، اما میخوایم نداشته ها رو بدست بیاریم .
نویسنده : امیرحسین
تاریخ : دوشنبه 28 آذر1390
زمان : 20:57
پ ن پ 77
موضوع : پـــــــَ نــــــــَ پــــــــَ |

یکی تو دانشگاه ازم پرسید ورودی چندی؟ گفتم85 همچین با تعجب گفت پس ترم اخری گفتم پـَـ نـَـ پـَـ ترم اولم ولی از آخر اومدم شروع کنم

نویسنده : امیرحسین
تاریخ : یکشنبه 6 آذر1390
زمان : 23:6
پ ن پ 76
موضوع : پـــــــَ نــــــــَ پــــــــَ |

هواپیما تو قلب آسمون موتورش آتیش گرفته، خلبان گفته داریم سقوط میکنیم.میکه یعنی سقوط کنیم زندگیمون تموم میشه؟
میگم پـَـ نـَـ پـَـ می یفتیم تو یه جزیره و سریال lost رو میسازیم

نویسنده : امیرحسین
تاریخ : یکشنبه 6 آذر1390
زمان : 23:2
پ ن پ 75
موضوع : پـــــــَ نــــــــَ پــــــــَ |

رفتیم پایگاه انتقال خون میگه شمام اومدین خون بدین؟پـــ نه پــ ما پشه ایم اومدیم مهمونی...!!!

نویسنده : امیرحسین
تاریخ : یکشنبه 6 آذر1390
زمان : 23:1
پ ن پ 74
موضوع : پـــــــَ نــــــــَ پــــــــَ |

زنگ زدم اورژانس میگم تصادف شده ، یارو میپرسه کسی هم صدمه دیده ؟

پَ نَ پَ فقط زنگ زدم بگم همه سالمند که از نگرانی درتون بیارم !

نویسنده : امیرحسین
تاریخ : دوشنبه 30 آبان1390
زمان : 20:7
دلــــــــــــــبـــــــــــرا
موضوع : اشعار فارسی 1 |

دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند

 

سروران بر در سودای تو خاک قدمند

شهری اندر هوست سوخته در آتش عشق

 

خلقی اندر طلبت غرقه دریای غمند

خون صاحب نظران ریختی ای کعبه حسن

 

قتل اینان که روا داشت که صید حرمند

صنم اندر بلد کفر پرستند و صلیب

 

زلف و روی تو در اسلام صلیب و صنمند

گاه گاهی بگذر در صف دلسوختگان

 

تا ثناییت بگویند و دعایی بدمند

هر خم از جعد پریشان تو زندان دلیست

 

تا نگویی که اسیران کمند تو کمند

حرف‌های خط موزون تو پیرامن روی

 

گویی از مشک سیه بر گل سوری رقمند

در چمن سرو ستادست و صنوبر خاموش

 

که اگر قامت زیبا ننمایی بچمند

زین امیران ملاحت که تو بینی بر کس

 

به شکایت نتوان رفت که خصم و حکمند

بندگان را نه گزیرست ز حکمت نه گریز

 

چه کنند ار بکشی ور بنوازی خدمند

جور دشمن چه کند گر نکشد طالب دوست

 

گنج و مار و گل و خار و غم و شادی به همند

غم دل با تو نگویم که تو در راحت نفس

 

نشناسی که جگرسوختگان در المند

تو سبکبار قوی حال کجا دریابی

 

که ضعیفان غمت بارکشان ستمند

سعدیا عاشق صادق ز بلا نگریزد

 

سست عهدان ارادت ز ملامت برمند

نویسنده : امیرحسین
تاریخ : یکشنبه 22 آبان1390
زمان : 17:55
وبلاگ تخصصی مهندسی اکتشاف معدن
موضوع : |

miner

برای ورود به وبلاگ تخصصی مهندسی اکتشاف معدن اینجا  را کلیک نمایید . 

نویسنده : امیرحسین
تاریخ : یکشنبه 22 آبان1390
زمان : 10:41
* عـــشــقـــ و ثـــروتـــ و مــوفــقـــیـــتــــ *
موضوع : نوشته های جالب 2 |

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »

آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید .

 

 

نویسنده : امیرحسین
تاریخ : شنبه 21 آبان1390
زمان : 22:54
موضوع : |

salam : khoobi ?

mikham azatoon tashakkor konam chon emrooz ba bazdidha va nazarat e shoma doostan o bazdidkonandeghane aziz PAGERANK e weblogam az GOOGLE toonest adade 1 ro begire ke bara shooro alieeeeeeeeeeeeeeeeh.

movaffagh bashid

نویسنده : امیرحسین
تاریخ : شنبه 21 آبان1390
زمان : 14:45
مهندسی معدن
موضوع : |

توجه !!!                                                                                        توجه !!!

 

بزودی لینک وبلاگ تخصصی مهندسی اکتشاف معدن رو که الان در دست طراحی هستش براتون میذارم .

شما هم اطلاع رسانی کنین .

ممنون .

heartsayings

نویسنده : امیرحسین
تاریخ : جمعه 20 آبان1390
زمان : 17:26
پــــــ َ نــــــَ پـــــــَ 72
موضوع : پـــــــَ نــــــــَ پــــــــَ |

سرجلسه ی امتحان به دختره میگم سوال 8 چی میشه؟
میگه تقلب میخوای؟
میگم:پَـــ نَ پـَـَـ میخوام ببینم سطح علمیت در چه حده باخانواده بیایم خواستگاری...!!!
نویسنده : امیرحسین
تاریخ : شنبه 7 آبان1390
زمان : 17:13
پــــــ َ نــــــَ پـــــــَ 73
موضوع : پـــــــَ نــــــــَ پــــــــَ |

عاقد سر سفره عقد : عروس خانم وکیلم؟ پَ نه پَ دکتری ! دعوت کردیم سطح مجلس بره بالا !
نویسنده : امیرحسین
تاریخ : شنبه 7 آبان1390
زمان : 17:13
پــــــ َ نــــــَ پـــــــَ 71
موضوع : پـــــــَ نــــــــَ پــــــــَ |

تو اتوبان داشتم لایی میکشیدم،یه زانتیا اومد گفت داری لایی بازی میکنی؟؟؟ گفتم: پــ نــ پـــ دارم

واست عربی میرقصم!!! گفت: دِ نـَــ دِ کنترل نا محسوس بزن بغل

نویسنده : امیرحسین
تاریخ : شنبه 7 آبان1390
زمان : 17:12
... زیباست
موضوع : سخن بزرگان |

کاش یادت نرود ،

           روی آن نقطه ی پر رنگ سکوت،

           بین بی باوری آدم ها ...

یک نفر میخواهد، که تو خندان باشی....

                                                    نکند کنج هیاهو بروم از یادت!

نویسنده : امیرحسین
تاریخ : یکشنبه 1 آبان1390
زمان : 11:37
wallpaper 360*640
موضوع : Wallpaper For Resolution 360*640 | | ادامه مطلب...

heartsayings

نویسنده : امیرحسین
تاریخ : جمعه 29 مهر1390
زمان : 23:3
wallpaper 360*640
موضوع : Wallpaper For Resolution 360*640 |

نویسنده : امیرحسین
تاریخ : جمعه 29 مهر1390
زمان : 22:59
پــــــ َ نــــــَ پـــــــَ 70
موضوع : پـــــــَ نــــــــَ پــــــــَ |

به پسرخاله ام مي گم تب کردم ميگه: اِ؟ مريض شدي؟

مي گم پَـــ نَ پَـــ دماي بدنمو بردم بالا ببينم فنش کار ميفته يا نه

نویسنده : امیرحسین
تاریخ : جمعه 29 مهر1390
زمان : 22:55
نصیحتی از شکسپیر
موضوع : اشعار انگلیسی |

 I always feel happy, you know why ؟
من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟

Because I don’t expect anything from anyone,
برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم،


 

Expectations always hurt .. Life is short .. So love your life ..
انتظارات همیشه صدمه زننده هستند .. زندگی کوتاه است .. پس به زندگی ات
عشق بورز ..


 

Be happy .. And keep smiling .. Just Live for yourself and ..
خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن و ..


 

Befor you speak » Listen
قبل از اینکه صحبت کنی » گوش کن


 

Befor you write » Think
قبل از اینکه بنویسی » فکر کن


 

Befor you spend » Earn
قبل از اینکه خرج کنی » درآمد داشته باش


 

Befor you pray » Forgive
قبل از اینکه دعا کنی » ببخش


 

Befor you hurt » Feel
قبل از اینکه صدمه بزنی » احساس کن


 

Befor you hate » Love
قبل از تنفر » عشق بورز
That’s Life … Feel it, Live it & Enjoy it.
زندگی این است … احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر


 

نویسنده : امیرحسین
تاریخ : جمعه 29 مهر1390
زمان : 12:3
شیخ بهایی میگوید :
موضوع : نوشته های جالب 1 |

کلامی از شیخ بهائی



آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده  نیست ، زیرا :


اگر بسیار کار کند ، می‌گویند احمق است!


اگر کم کار کند ، می‌گویند تنبل است!


اگر بخشش کند ، می‌گویند افراط می‌کند!


اگر جمعگرا باشد ، می‌گویند بخیل است!


اگر ساکت و خاموش باشد می‌گویند لال است!!!


اگر زبان‌آوری کند ، می‌گویند ورّاج و پرگوست ..!


اگر روزه برآرد و شب‌ها نماز بخواند می‌گویند ریاکاراست!!!


و اگر نکند می گویند کافراست و بی‌دین .....!!!


لذا نباید بر حمد و  ثنای مردم اعتنا کرد


و جز ازخداوند نباید ازکسی ترسید


پس  آنچه باشید که دوست دارید


شاد باشید؛


 

مهم نیست که این شادی چگونه قضاوت شود .


 

نویسنده : امیرحسین
تاریخ : جمعه 29 مهر1390
زمان : 11:46


 

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب